?!!...I'm The Same

نورولوژی ؟! جراحی ؟!! چشم ؟!

آینده

پول ؟!

علاقه ؟!

استرس؟!

بد کشیکم هم هستم که !!!

خیلی سخته !

تجربه بقیه رو قبول کنم یا واسه خودم تجربه کنم !نمی دونم . هیچ وقت این همه دو دل نبودم !سوال

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳۱ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی بتواند مرا چهار پنج ماه از اینترنت و ایمیل و فیس بوک و وبلاگ بندازد ...

هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی بتواند مرا سه ماه از فیلم و فیلم دیدن دور نماید و من مدتها قیافه لپ تاپ عزیزم را نبینم .

هیچ وقت اصلنش فکر نمی کردم طاقت بیارم و چندین ماه دست به هیچ رمان و کتابی نزنم و تو هیچ کتاب فروشی پی کتابای پر فروش و روز نباشم .

هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی باشد که مرا از مسافرت و بیرون رفتن با رفقا بیندازد .

هیچ وقت فکر نمی کردم دو ماه طاقت بیارم و ورزش نکنم .

هیچ وقت فکر نمیکردم یک ماه و نیم رنگ دار و درخت و ماشین و شهر و آدم ها را و مهمتر از همه خورشید را نبینم ...

اصن در زمینه بیش فعال بودن بنده نمی گنجید اینکه روزی هیجده ساعت این ماه آخری بشینم رو یه صندلی و سرم خم باشه رو کتاب ... اصن هیچ وقت نمی تونستم تصورش رو بکنم که روزی برسد که ناهار خوردن و شام خوردن و غذا از یاد من شکمو بره !!

تنها چیزی که می تونست این همه بلا سر من بیاره این امتحان کوفتی ر   ز   ی  د نتی  بود ....

وقتی همه رزیدنتا می گفتن ما سر خوندن واسه این امتحان تغییر شخصیت دادیم . اگرسیو شدیم . مضطرب شدیم ... من باورم نمی شد . وقتی بعضی دوستام میگفتن ما دو سه دور خوندیم و رفتیم سر جلسه مجاز نشدیم من میگفتم اینا خنگن ! اوه من تو عمرم واسه هیچ امتحانی سه دور نخوندم . یه دور می خوندم جواب می داد. حتما واسه این امتحان هم همینطوریه! ... ولی الان به همه این حرفا ایمان آوردم . من هم دپرشن و اضطراب و احساس مرگ و نا امیدی و خودکشی و دگر کشی و اینا همه رو تو این مدت تجربه کردم .

نمی دونم یه هو چی شد . شاید سختی محل طرحم بود . یه چیزی بود خلاصه . که یه هو من تصمیم گرفتم سه ماهه بخونم واسه این امتحان .علی رغم همه موج منفی ها که میگفتن یه سال هم بخونی کمه چه برسه به دو سه ما ه .. ولی فقط می دونم داغون شدم . این آخری ها از دی وی تی شدنم مطمئن بودم فقط دعا می کردم تا روز امتحان دووم بیارم . !!‌ شدت مسئله به حدی بود که این اواخر پدر جان ما را مرحوم سارا صدا می زد و میگفت آدم ....... بشه دکتر نشه !!چی می خوای از زندگیت دیگه بچه !؟! و به همه میگفت سارا زنده نمیمونه چون رنگمان شده بود عینهو میت ...

حالا خدا رو شکر . با شمردن کلید ها امیدوار شدم . اگه این طوری که بچه ها میگن خیلی تقلب نشه و رتبه ها هم خوب بیاد ... !!

از شروع اینترنی ام با اون کشیکای جانانه ام و سال پیش که فارغ التحصیل شدم و فرتی با سرعت نور طرحم رو اونم در اون جای شلوغ  شروع کردم انگار اگه  دیر برم جامو میگیرن!!! تا سه ماه پیش که طرحم تموم شد و تا خود آلان من روی استراحت به خود ندیدم . نمی دونم چرا دوست دارم همه چیو ام پی 4 کنم !!! فشرده فشرده . انگار دارن دنبالم می کنن منم همش باید بدوم ! نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٤ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : nightSelect.com