?!!...I'm The Same


آرشيو مطالب


موضوعات
 

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

ارسلان

دکتر پيام

زی زی گولو

دکتر شهاب

دژاوو

خانه روياهام

خجالتی

منم يه روز دکتر می شم

دکی۸۵

incidentaloma(دکتر مریم)

نيش عقرب

دوستان سارا

پزشک ۷۸

A canceric soul

نابرام

جوراب پاره و انگشت

دندان پزشک کاذب

گمشده در خيال

سيناپس

دکتر سينوهه

نيشتر(دکتر کاوه)

خط خطی های من

بارباپاپا

يک پزشک

مدلاگ

دکتر کوروش

دکتر ميم

تازه های اینترنت

دکتر گل پسر

حرف های يک دل

دکتر ريحان

emedicine

پزشک کنکوری:سجاد

نم نم

دکتر کوچولو

متوترکسات

medicineman(دکتر علی)

لارو پزشک

ستاره درخشان

جوجه اردک زشت

دستیارنامه (دکتر سينا)

خط خوردگی صحيح است

دکتر مازيار داروساز

حالا چرا

دکتر هاريسون

جوراب پاره و انگشت آزاد

دست نوشته های يک دانشجوی پزشکی(دکتر سينا۲)

سیاه سپید خاکستری(نسرين)

دکتر مثبت

سبز و سرخ (دکتر نفیسه)

داداش رضا رئیس بزرگ

دانشگاه با طعم باران

لبخند زیبا

خلسه پرواز

ایرمان

شرح حال

نامه بر(دکتر میثم)

کوچه وبلاگیها

خاطرات من

تاریخ تمدن ایران باستان

پزشکی دنیای دیگری است (دکتر امیر)

باران بانو

ندا(شک داره بنویسه!!)

مسافر دشت شقایق (دراکولا)

medical_life82

شملک

دکتر پیوند

دکتر پرتقالی

پنجره ها باز

حکیم باشی(دکتر فرزاد)

پندار

ساراناز

کاردیولوژی

حکیم باشی(مطالب پزشکی )

دست نوشته های اینموریکس

دکتر ابی دل

اذرخش

مجله پزشکی

جوجه اینترن

طراحی وب سایت

انرژی مثبت(الناز)

دکتر بی مطب!

رادیولوژی پزشکی(دکتر ازاده)

mededuinfo

دل نوشته ها (دکتر صبا)

used engine

سرباز معلم جنوبی مهربان

لینکدونی

لینکدونی

فکر نوشته های یک جوان ایرانی

دکتر ناظمی

داروساز ناخواسته!!

سطرهای زندگی(شیرین خانم )

دل نوشته های یک شیمیمست(آزاده)

پزشک نیمه دیوانه

دست نوشته های یک دندان پزشک شیزوفرن

دندان پزشک تازه وارد(فرانک)

Medicine Girl

آرمیتا

روزگار نو ی رئیس بزرگ

آمیز قلمدون

مدیکوس

پزشک ایرانی

پزشک 87

لطفا معتاد باشید!

تبادل لینک

ترکمن مدیکال

چند سطر زندگی (دختر کوهستان)

دو خط موازی

دانلود

خورشید

دکتر الی

نسیم اژدها

خاطرات یک نسخه (متاستاز)

عاشقی و باقی قضایا

پزشک 78 (پرشین بلاگ )

کوکب

شب های ذغال اخته ای من (جوجه دکتر )

فقط یک لحظه سکوت (دکتر مریم رزیدنت جراحی )

اینجا سرد است (دکتر بابک)

یک دانشجوی پزشکی

خاله آذر

دکتر سارا

یه دنیا خاطره

مهمانی به صرف لبخند

دکتر بارانی

دکتر نوید یک دانشجوی پزشکی

یک روز برفی

دارو به توان بیوتیک

من و تخصص و پزشکی

لژیونلا

یک اندیشه (دکتر نوید جدید )


امکانات جانبی
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



تبلیغات


تبلیغات



گذشت اما سخت ...

هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی بتواند مرا چهار پنج ماه از اینترنت و ایمیل و فیس بوک و وبلاگ بندازد ...

هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی بتواند مرا سه ماه از فیلم و فیلم دیدن دور نماید و من مدتها قیافه لپ تاپ عزیزم را نبینم .

هیچ وقت اصلنش فکر نمی کردم طاقت بیارم و چندین ماه دست به هیچ رمان و کتابی نزنم و تو هیچ کتاب فروشی پی کتابای پر فروش و روز نباشم .

هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی باشد که مرا از مسافرت و بیرون رفتن با رفقا بیندازد .

هیچ وقت فکر نمی کردم دو ماه طاقت بیارم و ورزش نکنم .

هیچ وقت فکر نمیکردم یک ماه و نیم رنگ دار و درخت و ماشین و شهر و آدم ها را و مهمتر از همه خورشید را نبینم ...

اصن در زمینه بیش فعال بودن بنده نمی گنجید اینکه روزی هیجده ساعت این ماه آخری بشینم رو یه صندلی و سرم خم باشه رو کتاب ... اصن هیچ وقت نمی تونستم تصورش رو بکنم که روزی برسد که ناهار خوردن و شام خوردن و غذا از یاد من شکمو بره !!

تنها چیزی که می تونست این همه بلا سر من بیاره این امتحان کوفتی ر   ز   ی  د نتی  بود ....

وقتی همه رزیدنتا می گفتن ما سر خوندن واسه این امتحان تغییر شخصیت دادیم . اگرسیو شدیم . مضطرب شدیم ... من باورم نمی شد . وقتی بعضی دوستام میگفتن ما دو سه دور خوندیم و رفتیم سر جلسه مجاز نشدیم من میگفتم اینا خنگن ! اوه من تو عمرم واسه هیچ امتحانی سه دور نخوندم . یه دور می خوندم جواب می داد. حتما واسه این امتحان هم همینطوریه! ... ولی الان به همه این حرفا ایمان آوردم . من هم دپرشن و اضطراب و احساس مرگ و نا امیدی و خودکشی و دگر کشی و اینا همه رو تو این مدت تجربه کردم .

نمی دونم یه هو چی شد . شاید سختی محل طرحم بود . یه چیزی بود خلاصه . که یه هو من تصمیم گرفتم سه ماهه بخونم واسه این امتحان .علی رغم همه موج منفی ها که میگفتن یه سال هم بخونی کمه چه برسه به دو سه ما ه .. ولی فقط می دونم داغون شدم . این آخری ها از دی وی تی شدنم مطمئن بودم فقط دعا می کردم تا روز امتحان دووم بیارم . !!‌ شدت مسئله به حدی بود که این اواخر پدر جان ما را مرحوم سارا صدا می زد و میگفت آدم ....... بشه دکتر نشه !!چی می خوای از زندگیت دیگه بچه !؟! و به همه میگفت سارا زنده نمیمونه چون رنگمان شده بود عینهو میت ...

حالا خدا رو شکر . با شمردن کلید ها امیدوار شدم . اگه این طوری که بچه ها میگن خیلی تقلب نشه و رتبه ها هم خوب بیاد ... !!

از شروع اینترنی ام با اون کشیکای جانانه ام و سال پیش که فارغ التحصیل شدم و فرتی با سرعت نور طرحم رو اونم در اون جای شلوغ  شروع کردم انگار اگه  دیر برم جامو میگیرن!!! تا سه ماه پیش که طرحم تموم شد و تا خود آلان من روی استراحت به خود ندیدم . نمی دونم چرا دوست دارم همه چیو ام پی 4 کنم !!! فشرده فشرده . انگار دارن دنبالم می کنن منم همش باید بدوم ! نیشخند



کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط در ۱۳٩۱/٢/٤

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sfams This Themplate By Theme-Designer.Com